يكشنبه, 26 آذر 1396 :: Sunday, 17 December 2017
کد خبر: 60960
انتقادات یک چهره اپوزیسیون از نظریه‌پرداز فرقه‌ساز؛

بازی تکفیر؛ مظلوم‌نمایی «عبدالکریم سروش» برای فرار از گفتگوی علمی

به‌نظر می‌رسد طرح این ادعا با هدف مظلوم‌نمایی به قصد فرار از نقد و پاسخگویی است.
اتاق خبر 24

"محمد سهیمی" استاد دانشگاه‌های امریکا و کارشناس رسانه‌های اپوزیسیون، با انتشار مقاله مفصلی در دو قسمت، نسبت به رفتار "عبدالکریم سروش" با منتقدان خود اعتراض کرده و شیوه پاسخ‌گویی او را به چالش کشیده است.

وی با استنادات عینی ثابت کرده است که عبدالکریم سروش به‌جای ارائه توضیحات شایسته راجع به نظریه‌پردازی‌های خود، در صدد "مظلوم‌نمایی" است.

با این توضیح که تمامی محتوای مقاله مزبور لزوما مورد تایید نیست، جهت استحضار و اطلاع مخاطبان ارجمند، منتخبی از آن در پی می‌آید:

مظلوم‌نمایی «عبدالکریم سروش» برای فرار از گفتگوی علمی

 

***

واکنش به انتشار مقاله نگارنده (دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند؟) بسیار وسیع بود. واکنش‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود. بسیاری از هم‌وطنان در صفحه فیسبوک نگارنده، از طریق ایمیل و تماس تلفنی از مقاله استقبال کردند.

گروه کوچک دیگری مرکب از طرفداران و مریدان آقای دکتر عبدالکریم سروش، واکنش خشمگینانه داشتند و در اینجا و آنجا با فحاشی و شایعه‌پردازی به مقابله پرداختند. گویی اینان حاضر بودند هرکاری انجام دهند به‌جز پاسخ‌گویی به خود مقاله که نه‌ راجع به نظریات و تفکرات آقای دکتر سروش بود، و نه‌ راجع به نقد نظریات ایشان... بیشتر فعالیت‌ها نیز تحت اسامی مستعار انجام شد. اینگونه واکنش مریدان آقای دکتر سروش موضوع جدیدی نیست.

پس از مطرح شدن "عبور اعتقادی [نه‌ آداب فردی] دکتر سروش از اسلام" توسط آقای دکتر کدیور، آقای دکتر سروش آن را "تکفیرآمیز" ارزیابی نمود. پس از آنکه آقایان دکتر نراقی و گنجی در مقالات و پست‌های خود در صفحات فیسبوک خود این مدعا را مطرح نمودند که آقای دکتر سروش مشغول "فرقه‌سازی" و "ابداع دین جدیدی" هستند، فرزند بزرگ آقای دکتر سروش و برخی‌ از مریدان ایشان ادعا نمودند که این دو شخصیت، آقای دکتر سروش را "تکفیر" نموده‌اند که به منزله دعوت از فقیهان جمهوری اسلامی به برخورد با آقای دکتر سروش می‌باشد.

آیا ادعای "تکفیر" صادقانه است، و یا تاکتیک دیگری است برای جلوگیری از نقد؟

هدف مقاله کنونی‌ این است که نشان دهد ادعای "تکفیر" توسط این آقایان دارای هیچ‌گونه شالوده محکمی نیست و در حقیقت بر باد هواست، و در نتیجه خیال مریدان آقای دکتر سروش از جمله فرزندان ایشان باید راحت باشد.

به‌نظر می‌رسد طرح این ادعا دارای دو هدف می‌باشد؛ اول، مظلوم‌نمایی به قصد فرار از نقد و پاسخگویی. این هدف را آقای دکتر کدیور به نحو احسن و با استدلال‌های محکم در مقاله "انسداد باب نقد" تبیین کردند.

دوم، در شرایط کنونی هرکسی که صحبت جدیدی را درباره اسلام، قرآن و پیامبر گرامی‌ آن مطرح می‌کند، از برخورد تند فقیهان با خود سود می‌برد، چون باعث جلب افکار عمومی‌ به طرف آن نظریات جدید می‌شود. ولی‌ در عین حال چون مدعیان اینگونه نظرات به دنبال جذب مردم هستند، مایل نیستند که نظرات آن‌ها توسط متخصصان مورد نقد قرار گیرد.

حال اجازه دهید به بررسی‌ اتهام تکفیر بپردازیم تا ببینیم که چگونه مانند حبابی است که راحت می‌ترکد و ناپدید می‌شود.

 

مخالفت قاطع آیت الله خامنه‌ای با حکم تکفیر
آیت‌الله خامنه‌ای تکفیر را بی تأثیر و به سود فردی که تکفیر شده به شمار آورده و خواستار پاسخگویی مستدل به افرادی است که در قلمروهای گوناگون دینی سخنان نو یا شبهه‌آمیز می‌گویند. با مراجعه به سخنرانی‌های ایشان در طول سال‌های گذشته، که در وب‌سایت خود ایشان وجود دارند، می‌توان به راحتی‌ مخالفت ایشان را با صدور حکم تکفیر دید.

در پنجم اسفندماه ۱۳۷۰ در دیدار مسئولان سازمان تبلیغات اسلامی، آیت‌الله خامنه‌ای با تکفیر مخالفت کرد، آن را بی تأثیر خواند و چنین گفت: «آنقدر سخن نو، حرفِ فکربرانگیز و حواس‌جذب‌کن در دنیا وجود دارد که با رادیوها و کتاب‌ها و ترجمه‌ها به این‌جا می‌آید؛ نمی شود که من و شما هر یک خطی که در جایی نوشته شد یا گفته شد، فوراً عزا بگیریم و جنجال راه بیندازیم که فلان کس فلان چیز را ترجمه کرده یا فلان چیز را گفته است؛ گفته باشد؛ فکر است، می گویند. شما خیال می‌کنید روزی که شبهه‌ "ابن‌کمونه" را رفع می کردند، به صرف این‌که کسی شبهه ابن‌کمونه را در کتاب‌هایش بنویسد، او را تکفیر می‌کردند؟ مگر می‌شود مردم را بیخودی تکفیر کرد؟ مگر می‌شود هرکس حرف جدیدی زد، ما بگوییم شما مخالفید، شما ضدید؛ این مطلب را نگویید؟ با نگفتن که مشکل ما حل نمی‌شود.»

در ۲۹ بهمن ۱۳۷۱ در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، آیت‌الله خامنه‌ای باردیگر مخالفت خود را با حکم تکفیر اعلام کرد، آن را نامؤثر به شمار آورد و چنین گفت: «در گذشته اگر کسی حرفی می‌زد، کاری نمی‌توانستیم بکنیم! یا فریاد می‌کشیدیم و از او اعلام برائت می‌کردیم، یا اگر در حد کفر بود تکفیر، و اگر در حد فسق بود تفسیق می‌کردیم. اما امروز این‌گونه نیست. امروز احتیاجی به این امور نیست و نباید این کارها انجام گیرد. امروز این کارها برای جامعه اسلام مضر است. کسی که حرفی زده و به نظر یکی کفر بوده، نباید تکفیر شود. اگر هم بناست کسی تکفیر شود، تکفیر حدی دارد، میزانی دارد و مربوط به مبادی و مراتب خاصی است. این‌طور نباشد که یک نفر منبری به خودش حق بدهد برود منبر و نفری را که به نظر او کافر است، تکفیر کند. بالاخره جامعه، جامعه اسلامی است. اگر کسی کافر است یا مسلم است، باید معلوم باشد. این به عهده هرکسی نیست. علاوه بر این‌که اصلاً صحیح و مؤثر هم نیست. امروز باید با بیان -البته با شجاعت و صراحت- و با قوت علمی وارد میدان شد. اگر کسی حرف بدی زده، بلافاصله باید ده تا، پنجاه تا و صد تا حرف صحیح در مقابل او مطرح شود. از حوزه علمیه و از جاهای دیگر نوشته شود، گفته شود و پخش شود.»

در ۲۰ شهریور ۱۳۷۹ در شروع درس خارج فقه، آیت‌الله خامنه‌ای ضمن نفی تکفیر گفت که صدور چنین حکمی به سود فردی است که تکفیر می‌شود: «علماى دین باید در مقابل تحریف دین ساکت ننشینند. برخورد غیرعلمى با این قضایا غلط است. فریاد بلند کنیم که آقا این کفر گفت؛ تکفیر کنیم، چه بکنیم؛ این فایده‌اى ندارد. خیلی‌ها هم خوششان مى‌آید که همین کار بشود؛ تا یک حرفى زده شد، فوراً این را متهمش کنیم به این‌که ضدّ اسلام گفته است، یا ضدّ دین گفته است، یا ضدّ ولایت گفته است؛ فوراً این‌ها مى‌‌چسبند به همین؛ خوششان هم مى‌آید؛ براى خاطر این‌که از نقد علم برکنار مى‌مانند. اگر نقد علمى شد، آن وقت حرف شکافته مى‌شود و رسوایى سخن و صاحب‌ سخن آشکار خواهد شد. این کار باید انجام بگیرد.»

در ۸ آذر ماه ۱۳۸۶ در دیدار با جمعی از اساتید و فضلا و مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌های علمیه، آیت‌الله خامنه‌ای خواستار براندازی حکم تکفیر از حوزه‌های دینی شد و گفت: «یک نفری نظر فقهی می‌دهد، نظر شاذّی است. خیلی خوب، قبول ندارید، کرسی نظریه‌پردازی تشکیل بشود و مباحثه بشود؛ پنج نفر ده نفر فاضل بیایند این نظر فقهی را رد کنند با استدلال؛ اشکال ندارد. نظر فلسفی داده می‌شود همین‌جور، نظر معارفی و کلامی داده می‌شود همین‌جور. مسأله تکفیر و رمی و این حرف‌ها را بایستی از حوزه ورانداخت؛ آن‌هم در داخل حوزه نسبت به علمای برجسته و بزرگ؛ یک گوشه‌ای از حرفشان با نظر بنده حقیر مخالف است، بنده دهن باز کنم رمی کنم؛ نمی‌شود این‌جوری.»

در اول فروردین ۱۳۹۳ در سخنرانی روز اول سال نو در مشهد، آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «علما، اساتید، روشنفکران انقلابی، هنرمندان متعهّد، این‌ها نگاه نقّادانه خودشان را نسبت به اوضاع فرهنگی کشور همچنان داشته باشند و تذکّر بدهند. البتّه من در مورد تذکّرات معتقدم باید با منطق محکم و با بیان روشن نقطه نظرات صحیح را ارائه بدهند. با تهمت‌زنی و جنجال‌آفرینی بنده موافق نیستم؛ با تکفیر کردن و متهم کردن این و آن بنده موافق نیستم.»

موارد بسیار دیگری در سخنان آیت الله خامنه ای وجود دارد که به روشنی با حکم تکفیر مخالفت کرده است. از سوی دیگر، مطابق نظریه ولایت فقیه مقبول فقها، صدور حکم ارتداد از اختیارات و وظایف ولی فقیه است، نه مراجع تقلید و یا آن‌هایی‌که مجتهد هستند.

مظلوم‌نمایی «عبدالکریم سروش» برای فرار از گفتگوی علمی

مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با حکم تکفیر و تحسین دکتر سروش
ولی‌ این پایان داستان مخالفت آیت‌الله خامنه‌ای با حکم تکفیر نیست. آقای دکتر سروش در ۷ جولای ۲۰۱۲ ضمن توضیح نظراتش پیرامون کلام الله نبودن قرآن، گفت: «پس از اینکه من اعلام کردم "خدا سخن نمی‌گوید و پیامبر سخنی نمی‌شنود و... این تعبیر مجازی است، نه حقیقی"، آیت‌الله مکارم شیرازی، آیت‌الله نوری همدانی و برخی دیگر از مراجع تقلید واکنش‌های تندی به سخنان من نشان دادند. اما آیت‌الله خامنه‌ای جلوی آن‌ها را گرفت.»

دکتر سروش سپس گفت: «من آقای خامنه‌ای رهبر سیاسی ایران را تحسین می‌کنم که در یک سخنرانی در شیراز به روحانیون قم تذکر داد که دوران، دوران تکفیر نیست و اگر تنها کسی بخواهد مواجهه‌ای بکند، باید مواجهه عالمانه و نقادانه باشد و به این ترتیب راه آن سخنان درشت را بستند...»

 

آقای دکتر سروش در همان زمان سخنان آیت‌الله خامنه‌ای را روی صفحه وب‌سایت خود قرار داد و بدین‌ترتیب خیالش برای طرح مدعیات رادیکال‌تر راحت شد.
پنج مقاله "رؤیاهای رسولانه" آقای دکتر سروش که قرآن را به خواب‌های پریشان پس از حالات صرع‌گونه و غلط گزارش شده حضرت محمد[ص] فرومی‌کاست -که توسط چند نفر از جمله آقایان دکتر محسن آرمین، دکتر غلامرضا کاشی، دکتر بیژن عبدالکریمی، دکتر کدیور، دکتر نراقی، حسن یوسفی اشکوری، عبدالعلی بازرگان و گنجی نقد شده‌اند- به‌ترتیب در وب‌سایت "جرس" منتشر شد.

بنابراین اولین مقاله آقای دکتر سروش در این باره حدود یک سال بعد از تحسین آقای دکتر سروش از آیت‌الله خامنه‌ای برای نفی صدور حکم تکفیر انتشار یافت.

مراجع تقلید و فقیهان واکنشی به این مقاله‌ها نشان ندادند. بنابراین ادعای آقای دکتر سروش در حاشیه قرار گرفت. پس تا اینجا هیچ خبری از صدور حکم ارتداد و تکفیر نبود. ولی‌ روشن است که آقای دکتر سروش این مدعیات را طرح نکرده بود که اصلاً مورد توجه قرار نگیرد. او ادعاهای بسیار بزرگی را مطرح کرده بود.

 

طرح نظرات در بی‌ بی‌ سی‌ و صدای آمریکا و عدم واکنش به آن‌ها
آقای دکتر سروش از تلویزیون بی‌بی‌سی برای عمومی کردن مدعیاتش استفاده کرد. در انتخاب طرف مناظره هم دقت کافی شده بود. با اینکه بر طبق اطلاعات نگارنده، برنامه "پرگار" افراد بسیاری را برای مناظره به دکتر سروش پیشنهاد کرد، اما ایشان شخصیت وارسته‌ای چون آقای مهندس عبدالعلی بازرگان را به عنوان طرف بحث انتخاب کرد که علاقه‌ای به مباحث فلسفی و کلامی نداشته، به‌طور قطع اصلاً از مبانی متافیزیکی مدعیات آقای دکتر سروش اطلاع نداشت و صرفاً علاقمند به مباحث درون دینی است.

میلیون‌ها بیننده در دو برنامه یک‌ساعته بی‌بی‌سی شاهد بودند که آقای دکتر سروش می‌گوید خداوند اصلاً حرف نمی‌زند، حضرت محمد[ص] خواب‌هایی دیده و خواب‌هایش را تعریف کرده است. آقای دکتر سروش گفت که به این ترتیب مسائل لاینحلی چون پریشان بودن قرآن، تناقض‌های فراوان آن و تعارضش با علم و فلسفه را می‌توان یکجا حل کرد[!]

ایشان افزود که با توجه به اینکه کل قرآن خواب‌های حضرت محمد[ص] است، باید روانکاوان و مردم‌شناسان آیات قرآن را خواب‌گزاری کنند و کار مسلمانان در ۱۴ قرن گذشته که قرآن را تفسیر می‌کردند خطا بوده است. کل خواب‌ها هم محصول فاعلیت تام و تمام حضرت محمد[ص] است و هیچ کس از بیرون چیزی به سمع یا رؤیت او در خواب نرسانده است[!]

اما فقیهان جمهوری اسلامی و در رأس آن‌ها آیت‌الله خامنه‌ای، هیچ واکنشی نشان ندادند و گویی چیزی نشنیده‌اند.

آقای دکتر سروش در یک برنامه یک‌ساعته اختصاصی تلویزیون صدای آمریکا نیز اعلام کرد که مثنوی مولوی عِدل قرآن است. مولوی پیامبر عشق است و دین تازه‌ای آورده است. ایشان دلایل خود برای این ادعا را هم مطرح کرد. با توجه به اعتقاد عموم مسلمانان به ختم نبوت، این ادعای بسیار بزرگی بود.

میلیون‌ها بیننده این سخنان را شنیدند، اما فقیهان، مراجع تقلید و زمامداران جمهوری اسلامی آن‌ها را ناشنیده گرفتند. این در حالی‌ است که همه می‌دانند مسؤولان جمهوری اسلامی و فقیهان به تلویزیون صدای آمریکا و بی‌بی‌سی حساسیت بسیار شدیدی دارند...

پس توسل به تهمت تکفیر توسط مریدان آقای دکتر سروش از پای‌بست ویران است و مقاصد دیگری را دنبال می‌کند...

 

تکفیر نشدن استادان مصطفی ملکیان و محمد مجتهد شبستری
اندیشمندان برجسته و بزرگواری چون استادان مصطفی ملکیان و محمد مجتهد شبستری در ایران زندگی می‌کنند و نظراتشان را آنجا بیان می‌کنند... این دو بزرگوار به صراحت تمام نظراتشان را در ایران می‌نویسند و در سخنرانی‌ها بیان می‌کنند. استاد مجتهد شبستری که معتقدند قرآن کلام نبوی پیامبر گرامی‌ اسلام است و لذا "محصول وحی" است نه‌ خود وحی، هیچ‌گاه تکفیر نشدند...

تکفیر مولوی از سوی آقای دکتر سروش
مریدان آقای دکتر سروش ادعا می‌کنند که آقایان دکتر کدیور، دکتر نراقی و گنجی آقای دکتر سروش را تکفیر کرده‌اند. اگر -صرف‌نظر از درستی‌ یا نادرستی‌ آن- نفس اعلام اینکه فردی پیامبر است یا ادعای پیامبری دارد و دین جدید تأسیس کرده است، عین تکفیر فرد است، آقای دکتر سروش بارها اعلام کرده و بیش از پانزده دلیل ارائه داده که مولوی پیغمبر جدید است و دین جدیدی آورده است.

به‌گفته آقای دکتر سروش، مولوی ادعای پیامبری داشته، منتها می‌گفته از ترس تکفیر عوام و جانمان به صراحت و شفافیت نمی‌گوییم که به ما وحی می‌شود. پس آقای دکتر سروش هم با این ادعا مولوی را تکفیر کرده است.

اگر مدعای آقای دکتر سروش در مورد پیامبری مولوی و دین جدید آوردن او (یعنی دینی که آقای دکتر سروش "عشق‌نامه غیرجهادی آزادگی" می‌خواند) تکفیر مولوی نباشد، که نیست، ادعای آقایان دکتر نراقی و گنجی در مورد تأسیس و اختراع دین جدید توسط آقای دکتر سروش با پیامبری خودش نیز متضمن هیچ‌گونه تکفیری نیست.

آقای دکتر سروش قرآن را "خشیت‌نامه جهادی بردگی" و مثنوی را "عشق‌نامه غیرجهادی آزادگی" نامیده‌اند. هرکس آرای ایشان را پیرامون وجوه تمایز دین پیامبر گرامی‌ اسلام و دین مولوی بخواند، به‌طور قطع دین مولانا را مانند خود آقای دکتر سروش برتر از دین حضرت محمد[ص] محسوب خواهد کرد[!]

 

با این‌همه، آقای دکتر سروش برای اینکه جای هیچ شک و شبهه‌ای برای مریدان و دیگران باقی نماند، در کتاب "آئین شهریاری و دینداری" نوشته: «من اگر شیفته یک شخصیت در کل تاریخ باشم، آن مولانا جلال الدین است»...

فعالیت آقای دکتر سروش و فرزندان در ایران
اگرچه آقای دکتر سروش و خانواده در ایران زندگی‌ نمی‌کنند، ولی‌ هواداران و انتشارات وابسته به ایشان در ایران بسیار فعالند و با هیچ مانعی مواجه نیستند. انتشارات "صراط" آقای دکتر سروش همچنان به کار خود ادامه می‌دهد.
هر هفته از سوی مدافعان و طرفداران ایشان جلسه‌ای برای دفاع از نظریه "خواب‌نامه بودن قرآن" در تهران برگزار می‌شود و گزارش‌های آن‌ها روی وب‌سایت آقای دکتر سروش قرار می‌گیرند.
کتاب‌های فرزندان آقای دکتر سروش در ایران منتشر می‌شوند. روزنامه‌ها و مجلات ایران با فرزندان آقای دکتر سروش مصاحبه می‌کنند. به‌عنوان مثال، فرزند کوچک آقای دکتر سروش مصاحبه‌ای با روزنامه "اعتماد" (شماره ۳۰۸۴، ۲۴ مهرماه ۱۳۹۳، صفحه۱۲) داشت. در همان مصاحبه ایشان خود را فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد معرفی کرد...

نگارنده در دو مقاله (دکتر عبدالکریم سروش و بهائیت) و (دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند؟) واکنش آقای دکتر سروش به مخالفان و منتقدانش را به تفصیل مورد بحث قرار داد. واکنش‌ها همیشه تند و فاقد بحث مستدل و علمی‌ است و حتی گاهی‌ اتهام‌زنی‌ نیز چاشنی آن‌ها بوده است.

این درست است که برخی‌ از مخالفان آقای دکتر سروش در اظهارات و مقالات خود درباره ایشان مواضع تندی گرفته‌اند، ولی‌ از آقای دکتر سروش انتظار نمی‌رود که مقابله به مثل کنند. به‌خصوص از آقای دکتر سروش، متفکر دینی که درس اخلاق و عرفان می‌دهند... اینگونه اتهامات فقط برای جلوگیری از نقد و ساکت نمودن منتقدین می‌باشند.

 

زندگی‌ راحت در اروپا و آمریکا
آقای دکتر سروش و فرزندان همگی در آمریکا، اروپا و کانادا زندگی می‌کنند. شاید ادعا شود که خطری از جانب مسلمانان غیرایرانی در جهان غرب آقای دکتر سروش را تهدید می‌کند.

پاسخ به چنین ادعایی ساده است؛ در حقیقت آقای دکتر سروش برای اولین بار کلام الله نبودن قرآن و وجود خطا در این کتاب را در مصاحبه با یک نشریه اروپایی به زبان انگلیسی بیان کرد، ولی‌ هیچ واکنش خصمانه‌ای مشاهده نشد.

در مورد ادعای "رؤیاهای رسولانه" و پیامبر بودن مولوی هم آقای دکتر سروش به انگلیسی سخنرانی کرده‌اند که بر روی یوتیوپ وجود دارد. اگر آقای دکتر سروش هراسی از مسلمانان غیرایرانی داشت، نباید لااقل این مدعیات را به زبان انگلیسی بیان می‌کرد.

اما منتقدان ایشان فقط مقاله‌هایی به زبان فارسی در نقد آرای ایشان نوشته‌اند. برداشت نگارنده از آثار همه ناقدان نواندیش دینی آقای دکتر سروش هم این است که آن‌ها هم به‌شدت مخالف تکفیر آقای دکتر سروش و یا هرکس دیگری هستند.

آقای دکتر سروش حق دارند هر نظریه‌ای داشته باشند، ولی‌ باید شفاف عمل کنند. ناقدان هم حق داشته باشند مدعیات ایشان را نقد کنند و اگر آقای دکتر سروش مایل باشند که به منتقدان خود پاسخ دهند، پاسخ می‌بایست محترمانه، مستدل و علمی‌ باشد.

 

کلام پایانی
لحن تند آقای دکتر سروش در مواجهه با منتقدان، حتی در مطرح کردن نظرات جدید خود درباره اسلام و حضرت محمد[ص] نیز دیده می‌شود.

آقای دکتر سروش نظریات خود درباره قرآن و پیامبر گرامی‌ اسلام را با زبان و کلماتی مطرح کرده‌اند که حتی مریدان دلباخته او را هم مسأله‌دار کرده است.

یکی از دلباختگان تعریف و تمجیدهای بسیار رفیعی از آقای دکتر سروش کرده و می‌گوید که من همه راه را با شما طی کرده و با شما جلو آمده و به همه آنچه تاکنون گفته‌اید باور دارم، اما با فرضیه "رؤیاهای رسولانه" آن کاخ زیبایی را که من درش قدم می‌زدم فرو ریختید و دیگر نمی‌توانم ارتباط قبلی را با قرآن داشته باشم...

آقای دکتر سروش پیامبر گرامی‌ اسلام را به یک بیمار صرعی [معاذالله] تبدیل کرد که هرگاه این حالات به او دست می‌داد، خواب‌های پریشان می‌دید و آن‌ها را غلط تعریف می‌کرد؛ نتیجه‌اش هم شد قرآن موجود که از نظر آقای دکتر سروش "خشیت‌نامه جهادی بردگی" است[!]

آقای دکتر سروش فرمودند که حضرت محمد[ص] به زور همه را سرکوب و مسلمان کردند، هدف فتح و تشکیل امپراتوری را تعقیب می‌کردند، هیچ مخالفی را تحمل نمی‌کردند، بلکه دستور قتل مخالف را می‌دادند[!] بعد از همه این ادعاها، تازه جناب آقای دکتر سروش این ادعاها را بالا بردن شأن و منزلت حضرت محمد[ص] قلمداد می‌کنند!

متأسفانه لحن تند آقای دکتر سروش در فرزند بزرگ ایشان و مریدانشان هم وجود دارد. گویی اینان برای ثابت نمودن اعتقاد خود به آقای دکتر سروش، خود را ملزم می‌بینند که همان لحن تند را در مقابله با منتقدان به‌کار گیرند. متهّم نمودن منتقدان به تکفیر آقای دکتر سروش -که دروغ محض است- نیز از همین قماش است.

 

این در حالی‌ است که دین‌ستیزان که از جنایت‌های داعش و دیگر گروه‌های رادیکال تروریستی برای حمله به اسلام و مسلمانان استفاده می‌کنند، دقیقا همین فرمایش آقای دکتر سروش را دارند که اسلام در آغاز هم همینطور بوده است و پیامبر گرامی‌ اسلامی نیز چنان و بهمان در استفاده از خشونت بوده‌اند.

آقای دکتر سروش می دانند که مشهورترین نواندیشان دینی، مخالف آرای جدید ایشان هستند. تعدادی از آن‌ها نقدهایشان را به‌صورت مکتوب منتشر کرده‌اند، اما آقای دکتر سروش و پیروانشان راه‌های دیگری را برای پاسخ‌گویی و فرار از گفتگوی علمی انتخاب کرده‌اند. تهمت "تکفیر کردن" مسأله‌ای را حل نمی‌کند که هیچ، به اعتراضات می‌افزاید.

انتهای پیام
اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.