چهارشنبه, 31 مرداد 1397 :: Wednesday, 22 August 2018
کد خبر: 139859

در سوگ مولای متقیان

اگر بگوییم امام علی علیه السلام شهید جهل مردم زمانه ی خود شده اند سخن بیراهی نگفته ایم. اوج مظلومیت امیرالمومنین آن است که در میان قومی میزیست که از وی بهره ی نبرده اند. گواه این ادعا ماجرای سلونی است. حجم گسترده بیانات مولی الموحدین در حوزه جهل مردم به همین امر مربوط می شود.
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24

اگر بگوییم امام علی علیه السلام شهید جهل مردم زمانه ی خود شده اند سخن بیراهی نگفته ایم. اوج مظلومیت امیرالمومنین آن است که در میان قومی میزیست که از وی بهره ی نبرده اند. گواه این ادعا ماجرای سلونی است. حجم گسترده بیانات مولی الموحدین در حوزه جهل مردم به همین امر مربوط می شود.

پوستر امام علی

 

آثار خطرناك جهل در کلام امام علی (ع)

امام علی(عليه السلام) فرمودند: النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.

مردم دشمن چيزى هستند كه نمى دانند.

شرح و تفسير حکمت 172 نهج البلاغه

امام علی(عليه السلام) در اين گفتار بسيار حكيمانه خود اشاره به يكى از آثار خطرناك جهل كرده مى فرمايد: «مردم دشمن چيزى هستند كه نمى دانند»، (النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا). اين دشمنى از آنجا سرچشمه مى گيرد كه اولاً اشخاص جاهل و نادان احساس نقص در خود مى كنند و همين احساس سبب مى شود كه نسبت به آنچه نمى دانند عداوت و دشمنى به خرج دهند و گاه حتى آنها را ناچيز و بى ارزش بشمارند تا از اين طريق نقص خود را برطرف سازند.

ثانياً هرگاه انسان از اسرار چيزى بى خبر باشد به قضاوت عجولانه مى پردازد و در اين قضاوت عجولانه با آنچه نمى داند به دشمنى بر مى خيزد. ثالثاً جهل همچون ظلمات است و انسان هنگامى كه در ظلمات متراكم قرار گيرد هر شبهى از دور مى بيند به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه آن را حيوانى درنده يا گرگى خطرناك مى پندارد و هر آوازى مى شنود آن را نشانه حمله دشمنى مى شمرد.

در ظلمات جهل نيز انسان گاه هر مطلبى را مخالف و دشمن خود مى پندارد حتى اشخاصى را كه درست نمى شناسد با بدبينى به آنها نگاه مى كند و به همين دليل گاه كشورها و ملت ها به جنگ هاى خونين دست مى زنند به سبب اين كه از حال يكديگر بى خبرند و هر حركتى را توطئه اى بر ضد خود مى پندارند، لذا يكى از طرق ايجاد آشتى و صفا و اتحاد و دوستى در ميان مردم و ملت ها بالابردن سطح آگاهى هاى آنهاست و اين كه سران آنها در كنار هم بنشينند و به مذاكره بپردازند و با نيت هاى واقعى يكديگر آشنا شوند و يخ هاى بدبينى ذوب شود و ديوار بى اعتمادى فرو ريزد و در كنار هم با محبت و دوستى زندگى كنند. ريشه اين گفتار حكيمانه، قرآن مجيد است كه مى فرمايد: «(بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ)، (ولى آنها از روى علم و دانش، قرآن را انكار نكردند،) بلكه چيزى را تكذيب كردند كه آگاهى از آن نداشتند».

اميرمؤمنان على(عليه السلام) در حديث ديگرى در همين زمينه مى فرمايد: «لا تَعادُوا ما تَجْهَلونَ فَإنّ أكْثَرَ الْعِلْمِ فيما لا تَعْرِفُونَ، به آنچه نمى دانيد دشمنى نكنيد، زيرا بيشتر دانش ها در امورى است كه شما نمى دانيد». نيز در حديث ديگرى كه مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمه آورده مى فرمايد: «مَنْ جَهِلَ شَيْئاً آبَهُ، كسى كه چيزى را نمى داند آن را نكوهش مى كند».

قرآن مجيد بحثى درباره داستان خضر و موسى دارد. در اين داستان بسيار پرمعنا اين نكته روشن مى شود كه چگونه انسان مطلبى را كه نمى داند به مخالفت با آن مى پردازد. موسى(عليه السلام) بر حسب ظاهر مى ديد خضر كشتى سالمى را سوراخ و معيوب مى كند و يا جوانى را به قتل مى رساند و ديوارى را در شهر بيگانه اى بدون دليل تعمير و مرمت مى كند به همين دليل فرياد اعتراض او بلند شد چون ظاهر را مى ديد و از باطن قضيه بى خبر بود هنگامى كه خضر فلسفه آنها را يك يك برشمرد كاملاً تسليم شد.

 

 

درگیری امیرالمومنین با جاهلان مرکب

برای درک عظمت شأن و منزلت مولی المتقین، امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) همین بس که فرمود: «لو کشف الغطاء ماازددت یقیناً»، اگر پرده ها کنار رود بر یقین من افزوده نمی شود. گویا زمین و زمانه تاب تحمل چنین عظمتی را در خود نداشت تا جایی که خوانده ایم و شنیده ایم که حضرت درد دلش را با چاه می گفت و سرانجام نیز به دست شخصی به شهادت رسید که مظهر جهل و تحجر و شقاوت بود. 

حضرت علی(ع) عقل کامل و جمله عقل و دیده، یعنی جمله عقل و بصیرت بود. مظهر عقل و بصیرت، کمال عقل و بصیرت با چه کسانی روبرو بود؟ با جهال و نادان هایی که یکی از نمونه های بارز جهالت و قساوت و تحجر، ابن ملجم بود. او کسی بود که به هیچ صراطی مستقیم نبود و با هیچ برهانی قانع نمی شد و به هیچ سخنی گوش فرا نمی داد. اسیر تعصب و جهالت خودش بود و این تنها یک نفر از آن جمعیت فراوان بود. وقتی که حضرت درد و دلش را با چاه می گوید اشاره به این نکته است که کسی را ندارد که به حرفم گوش دهد یعنی مخاطب ندارد.

امام علی(ع) با جاهلان مرکب روبرو بود. جهل بسیط هیچ عیب نیست، چون می داند که نمی داند و به معلم گوش می دهد و یاد می گیرد. جهلی که خطرناک است و حضرت به دست این گروه از نادانان و جاهلان شهید شد، جهل مرکب است. کسی که دارای جهل مرکب است غرور دارد و خود را دانا می داند در صورتی که نادان است.

گوش این افراد به قول معروف بدهکار نبود و اصلاً سخن مولا را نمی شنیدند فلذا حضرت با چاه درد و دل می کرد و تا قیامت درد و دل مولا(ع) باقی است. آنهایی که دردمندی و گوش حقیقت شنو دارند این صدا را می شنوند. فریاد مولا امیرالمؤمنین(ع) طنین افکن در تمام امکنه و در تمام ازمنه است. تا قیامت صدای امیرالمؤمنین(ع) در تاریخ طنین افکن است. علی(ع) شهید راه عدالت است و راه حضرت مولا(ع)، راه عدالت و راه انسانها و محبت به انسانها بود. متأسفانه زمانه این طاقت را نداشت، یعنی مردم آن زمان این طاقت را نداشتند و مولای ما به دست شقی ترین افراد شهید شد. حضرت تجسم عقلانیت و به تعبیر دیگر مولا(ع) مرکز دایره بود.

ابن ملجم، مظهر تحجر و نادانی و قساوت است و ذره ای انعطاف فکری در او نبود. مظهر کمال، عطوفت، انسانیت، مظهر جمال و جلال حق به دست کسی که مظهر شقاوت و قساوت و جهالت و نادانی و بلاهت است به شهادت می رسد. این درس بزرگی برای تاریخ است. مولا علی(ع) ولی خدا و مظهر علم و معرفت است. رأفت و محبت و انسانیت و علم و عرفان و آگاهی به دست شقاوت و جهل و نادانی و تحجر و ارتجاع به شهادت می رسد. این امر فراز عجیبی در تاریخ بشر است.

 

 

جهل خوارج و شهادت مولای متقیان

گرچه ردپایی از خارجیان را می توان درزمان پیامبراکرم(ص) مشاهده کرد ولی اینان درجریان نبرد صفین قدرت بروزپیداکرده و جریان حکمیت رابرامام علی(ع) تحمیل کردند؛ آنها بعدازماجرای ننگین داوری حکمین وخیانت عمروعاص وابوموسای اشعری، همواره درپی فرصتی بودند تا به علی(ع) ضربه ای وارد کنند؛ درست به همین علت جنگ نهروان رابر حضرت تحمیل کردند، دراین نبردکه بنابه پیشگویی امام کمتراز ده نفراز خوارج جان سالم به دربردند بقیه به خاک نگون بختی سرازیر شدند.

باقی ماندگان از این گروه درپی نقشه ای برای قتل امام علی(ع) بودند، تا اینکه به گفته بسیاری از تاریخ نگاران گروهی از خوارج بعد از شکست های مفتضحانه، توطئه ای بزرگ را پایه ریزی کردند که به قتل حضرت علی(ع) انجامید؛ آنان، در موسم حجّ سال 39 (ه .ق) در مکّه گردآمدند و درباره زمامداران به بحث پرداختند و از اعمال و رفتارشان انتقاد کردند و برای کشتن آنان نقشه کشیدند. آنها با یادآوری کشته های خود در نهروان برای آنان اشک ماتم ریختند و معتقد بودند که دنیا دیگر برایشان خیری ندارد و باید در راه خدا جانشان را بفروشند!

سرانجام، اینان به این نتیجه رسیدند که همه فتنه ها از علی بن ابی طالب، معاویة بن ابی سفیان و عمروبن عاص برمی خیزد و باید امت اسلام را از دست این پیشوایان گمراهی نجات داد تا جامعه اسلامی طعم خوشی و راحتی را بچشد؛ از این رو سه خارجی متعصب داوطلب اجرای این نقشه شدند؛ عبدالرحمن بن ملجم مرادی قتل علی(ع) را به عهده گرفت و بَرَک بن عبیداللّه تمیمی کشتن معاویه و عمرو بن بکر تمیمی قتل عمروعاص را پذیرفتند و ضمن هم قسم شدن با یکدیگر پیمان بستند که در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری این نقشه را عملی کنند، سپس هر یک راهی مقصد خود شدند.

بَرَک بن عبیداللّه در شام توانست شمشیری بر ران معاویه فرود آورد و او را مجروح کند و به گفته برخی تاریخ نگاران، معاویه با این ضربت تا ابد مقطوع النسل گردید ولی عمرو بن بکر در مصر موفق به ترور عمروعاص نشد؛ زیرا عمرو به جهت درد شکم، در آن صبحدم به نماز حاضر نشد و به جای خود خارجة بن حذافه رئیس داروغه را برای اقامه نماز فرستاد که وی با شمشیر عمرو بن بکر از پا درآمد و بدین صورت، عمروعاص از این حمله جان سالم به در برد.

ابن ملجم نیز به کوفه آمد و با دوستان خارجی خود ملاقات کرد، ولی آنان را از قصد خود آگاه نساخت، تا اینکه روزی با گروهی از قبیله «تیم الرباب» ملاقات نمود که برای کشته شدگان خود در نهروان نگران بودند. در همین روز وی با دختری بنام «قطام» آشنا شد که سرآمد جمال و زیبایی بود و پدر و برادرانش در نهروان کشته شده بودند. زاده ملجم، عاشق این دختر شد و به وی پیشنهاد ازدواج داد، ولی قطام یکی از شرطهای ازدواج با او را قتل امام علی(ع) قرار داد.

بدین ترتیب ابن ملجم از کتمان قصد خود دست کشید و گفت که برای اجرای همین کار به کوفه آمده است؛ سپس با همدستی وردان بن الماجد تمیمی (پسرعموی قطام) و شبیب بن بجره و فردی که از طرف عمروعاص وکیل بود و نوشته ای صد هزار درهمی در دست داشت و تحریکات اشعث بن قیس، در سحرگاه نوزدهم رمضان سال چهلم هجری آن حادثه غم انگیز را در محراب مسجد کوفه آفرید و مولای متقیان را به شهادت رساند و بدین صورت، خوارج در این مرحله از توطئه خویش خون امام(ع) را در محراب عبادت ریختند.

درخور تأمل است : به گفته برخی تاریخ نویسان، ابن ملجم با شعار «الحکمُ للّه یاعلی لا لَکَ »؛ حکم فقط از آن خداست نه از طرف تو ای علی!، شمشیرش را مقابل امام(ع) بلند کرد؛ یعنی هنوز بر عقیده خارجی گری خود باقی بوده است.

انتهای پیام

اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
x