چهارشنبه, 30 خرداد 1397 :: Wednesday, 20 June 2018
کد خبر: 139152

آشنایی در تلگرام قتل در سیدخندان

 بوکسور حرفه‌ای که قصد آزار و اذیت دختر دانشجو را داشت، وقتی با مقاومتش رو‌به‌رو شد او را با ضربه‌های مرگبار مشت، کشت. مقتول که دانشجوی دکتری یکی از دانشگاه‌های خارج کشور بود، برای تامین هزینه‌های دانشگاه در تهران کار می‌کرد.
اتاق خبر 24

ساعت 9 صبح نهم شهریور سال96 ماموران پلیس آگاهی از کشف جسد دختری در مسیل رودخانه خشایار باخبر شدند. در تحقیقات اولیه مشخص شد، کارگران شهرداری در زمان لایروبی رودخانه، با جسد دختری در داخل یک پتوی زردرنگ رو‌به‌رو شدند.

جسد متعلق به دختری حدود 30 ساله بود که چند روز از مرگ او می‌گذشت. پس از تحقیقات مقدماتی جسد با دستور بازپرس سجاد منافی‌آذر به پزشکی قانونی منتقل شد و تیمی از کارآگاهان ماموریت پیدا کردند که هویت دختر جوان و عامل جنایت را شناسایی کنند.

چند روز پس از کشف جسد، اعضای یک خانواده با مراجعه به کلانتری 103 گاندی اعلام کردند که یکی از اعضای خانواده‌شان به نام نگار 31 ساله دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته فیزیک که در تهران مشغول به کار است، از چند روز گذشته به تماس‌های تلفنی آنها پاسخ نداده ، به همین خاطر خانواده‌اش به تهران آمده و به مقابل خانه‌اش در حوالی ونک رفتند اما از او خبری نبوده است.

با بررسی این شکایت مشخص شد، جسد کشف در مسیل متعلق به نگار است. با شناسایی هویت مقتول، روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله تازه‌ای شد.

خانواده نگار در تحقیقات گفتند؛ نگار پس از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد در رشته فیزیک موفق به دریافت بورسیه تحصیلی مقطع دکتری در یکی از کشورهای اروپایی شده بود اما به علت قانون کشور میزبان که امکان کار در آن کشور برای دانشجویان وجود ندارد، نگار به تهران آمد و مشغول به کار شده بود تا هزینه تحصیلی اش را تأمین کند. مدتی از شروع به کار نگار در تهران گذشت و پس از مدتی، در تماس‌های تلفنی که نگار با ما داشت، عنوان می‌کرد که با شخصی آشنا شده که به خاطر موقعیت کاری و ارتباطات خوبی که این شخص در سیستم اداری دارد، پیگیر تأمین هزینه تحصیلی خود از طریق سیستم دولتی است اما نگار درخصوص این شخص توضیح بیشتری به ما نداد.

با کشف این سرنخ، تحقیقات برای شناسایی مرد ناشناس آغاز شد و پس از هشت ماه هویت او به نام سعید 44 ساله شناسایی شد. متهم دوم اردیبهشت دستگیر و در بازرسی از خانه‌اش تلفن همراه و زیورآلات نگار کشف شد. سعید ابتدا منکر آشنایی با نگار شد و ادعا کرد گوشی تلفن همراه را از دستفروشی در حوالی خیابان جمهوری خریده است.

بازجویی‌ها از سعید که بوکسور حرفه‌ای است ادامه پیدا کرد تا این‌که روز دوشنبه لب به اعتراف گشود و گفت: آشنایی من و نگار ابتدا از طریق فضای مجازی آغاز شد. با ادامه آشنایی، متوجه شدم که نگار به تنهایی در تهران زندگی می‌کند و قصد دارد هزینه اقامتش را برای ادامه تحصیل در اروپا تأمین کند. به این بهانه به او نزدیک شده و مدعی شدم، دوستانی در سیستم اداری دارم که می‌توانند هزینه اقامتش را از طریق سیستم دولتی تأمین کنند. روز حادثه با نگار حوالی سیدخندان قرار گذاشتم. نگار پس از سوار شدن به ماشین، متوجه شد که من قصد آزار و اذیت او را دارم. با من درگیر شد و شروع به داد و بیداد کرد. وقتی به خودم آمدم متوجه شدم که چند مشت محکم به سر و صورت او زدم. ابتدا فکر کردم بیهوش شده اما بعد متوجه مرگش شدم. صندلی شاگرد را خواباندم تا کسی متوجه جسد نشود. چند متر جلوتر، یک ماشین حمل اثاثیه خانه متوقف بود و کارگران در حال انتقال وسایل به داخل خانه بودند. بدون آن‌که آنها متوجه شوند، پتویی را از روی اسباب و اثاثیه برداشتم، جسد را داخل آن پیچیده و داخل رودخانه انداختم و بلافاصله از محل دور شدم. سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعتراف صریح متهم به ارتکاب جنایت، قرار بازداشت از سوی بازپرس شعبه سوم دادسرای ناحیه 27 تهران صادر و متهم برای تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

در تلگرام با مقتول آشنا شدم

چطور با دختر کشته شده آشنا شدی؟

هشت ماه قبل به طور اتفاقی عضو یک گروه تلگرامی شدم که در زمینه ماساژ فعالیت داشت. در آنجا شماره دختر جوان را دیدم و با او تماس گرفتم. در ادامه با هم در تماس بودیم تا این‌که با او
قرار گذاشتم. برای صحبت کردن سوار ماشینم شد.

چرا او را کشتی؟

با هم دعوا کردیم که عصبانی شدم. چون بوکسورهستم ده پانزده مشت محکم به سر و صورت او زدم که بی‌هوش شد .گفتم شاید بعد از ده دقیقه به هوش بیاید که متوجه مرگش شدم.

بعد چه کردی؟

ابتدا خواستم جسد را در سطل زباله‌ای بیندازم که چند نفر آنجا بودند و نشد. بعد پتویی برداشته و جسد را داخل آن گذاشتم. نمی‌دانستم با جسد چه کنم. حتی به فکرم رسید از پمپ بنزین، بنزین بگیرم و جسد را آتش بزنم که منصرف شدم. هوا که تاریک شد جسد پتوپیچ شده را حوالی کانال آب انداخته و به خانه‌ام بازگشتم. دو روز بعد با پلیس 110 تماس گرفتم و محل رها کردن جسد را گفتم و مدعی شدم هنگام عبور از آنجا جسد را دیده‌ام.

پیگیر خبر قتل نشدی؟

بعد از تماسم با پلیس متوجه چاپ خبر کشف جسد در روزنامه شدم.

انتهای پیام

اتاق خبر انتها

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
x